پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰ - - حنیف -
کرب و بلا مبر ز یادم
جوونیم ُ پای تو دادم
از ما که گذشت؛ اما غمم همینه
الهی هیچکس داغ حرمت نبینه
شب ِ چشام به شور و شِینه
شبای بین الحرمینه
بر مشام جان میرسه بوی حرم
ترسم به قلبم ماند آرزوی حرم
چشام شده ز گریه بی سو
مأمور قبض روح من کو...!؟
به ملک مرگم بگو داغ نذاره
همراه خودش عکس شیش گوشه رو بیاره
که گفته باشم حرف خود زین دم:
حرم ندیده؛ من جون نمیدم